سیر تحول مدیریت کیفیت : از بازرسی تا تعالی سازمانی و کیفیت 4.0

این مقاله به صورت جامع، سیر تحول مدیریت کیفیت را از دوران پیشا-صنعتی تا عصر دیجیتال مورد بررسی قرار می‌دهد. با تشریح چهار عصر کلیدی کیفیت—بازرسی (جداسازی خوب از بد)، کنترل کیفیت آماری (کنترل فرآیند)، تضمین کیفیت (پیشگیری از طریق سیستم) و مدیریت کیفیت جامع (TQM) (ایجاد فرهنگ کیفیت)—نشان می‌دهیم که چگونه مفهوم کیفیت از یک فعالیت فنی به یک فلسفه استراتژیک و فراگیر تبدیل شده است. مقاله سپس به بررسی رویکردهای معاصر مانند شش سیگما و مدیریت ناب پرداخته و در نهایت، به تشریح پارادایم نوین کیفیت ۴.۰ می‌پردازد که با استفاده از هوش مصنوعی، اینترنت اشیاء و کلان‌داده، مدیریت کیفیت را به یک قابلیت هوشمند، متصل و پیش‌بینانه تبدیل می‌کند.

سیر تحول مدیریت کیفیت

پیام یا خواسته های خود را در این قسمت بنویسید. اگر  دقیقا نمی دانید که چه چیزی می خواهید و نیاز به مشاوره دارید، کارشناسان ما با شما تماس خواهند گرفت.

 

سیر تحول مدیریت کیفیت: از ذره‌بین بازرس تا هوش مصنوعی

کیفیت. این کلمه‌ی به ظاهر ساده، در دنیای کسب‌وکار یکی از قدرتمندترین نیروها برای دستیابی به مزیت رقابتی پایدار است. اما درک ما از "کیفیت" و نحوه دستیابی به آن، یک سفر فکری پرفرازونشیب و شگفت‌انگیز را در طول قرن گذشته طی کرده است. این سفر، داستان تکامل از یک فعالیت واکنشی و پرهزینه در انتهای خط تولید، به یک فلسفه فراگیر و استراتژیک است که در تاروپود فرهنگ یک سازمان موفق تنیده شده است.

این مقاله، یک کاوش عمیق در سیر تحول مدیریت کیفیت است. ما این سفر را از دوران پیش از انقلاب صنعتی و کارگاه‌های استادکاری آغاز می‌کنیم، به چهار عصر کلیدی مدیریت کیفیت (بازرسی، کنترل کیفیت، تضمین کیفیت و مدیریت کیفیت جامع) می‌پردازیم و در نهایت به افق‌های جدیدی مانند شش سیگما، مدیریت ناب و کیفیت ۴.۰ در عصر دیجیتال می‌رسیم.

درک این سیر تکامل، نه تنها برای مدیران کنترل کیفیت، بلکه برای تمام رهبران و استراتژیست‌ها حیاتی است. زیرا این داستان نشان می‌دهد که چگونه تمرکز بر کیفیت، از یک ابزار فنی برای کاهش ضایعات، به یک موتور قدرتمند برای افزایش رضایت مشتری، توانمندسازی کارکنان و دستیابی به تعالی پایدار سازمانی تبدیل شده است.

دوران پیشا-صنعتی: کیفیت در دستان استادکار

قبل از انقلاب صنعتی، مفهوم کیفیت به شکل امروزی وجود نداشت. در کارگاه‌های کوچک، یک استادکار مسئولیت کامل فرآیند تولید یک محصول از ابتدا تا انتها را بر عهده داشت. او با تکیه بر مهارت، تجربه و غرور حرفه‌ای خود، کیفیت را در هر مرحله از کار "تعبیه" می‌کرد. کیفیت، محصول جانبی طبیعی مهارت و تعهد فردی بود و بازرسی نهایی توسط خود استادکار انجام می‌شد. در این مدل، کیفیت ساخته می‌شد، نه بازرسی.

عصر اول: بازرسی (The Inspection Era) - اواخر قرن نوزدهم تا اوایل دهه ۱۹۲۰

  • پارادایم حاکم: "کیفیت یعنی جداسازی خوب‌ها از بدها."

  • زمینه تاریخی: انقلاب صنعتی و ظهور تولید انبوه، همه چیز را تغییر داد. تقسیم کار پیچیده که توسط فردریک وینسلو تیلور (Frederick Winslow Taylor) تئوریزه شد، کارگران را به انجام وظایف بسیار کوچک و تکراری محدود کرد. دیگر هیچ کارگری مسئولیت کل محصول را بر عهده نداشت و در نتیجه، احساس مالکیت و غرور حرفه‌ای از بین رفت. این امر منجر به افزایش چشمگیر محصولات معیوب شد.

  • پاسخ به مشکل: راه‌حل سازمان‌ها، ایجاد یک دپارتمان جدید بود: واحد بازرسی. نقش بازرسان، ایستادن در انتهای خط تولید، اندازه‌گیری و مقایسه محصولات با مشخصات از پیش تعیین شده، و جداسازی اقلام معیوب (ضایعات یا دوباره‌کاری) بود.

  • منطق اصلی: کیفیت با بازرسی به دست می‌آید. ما محصول را تولید می‌کنیم و سپس کیفیت آن را "بازرسی" می‌کنیم. در این دیدگاه، کیفیت یک فعالیت پس از رویداد (Post-Facto) و واکنشی است.

  • نقاط قوت: این رویکرد مانع از رسیدن بسیاری از محصولات معیوب به دست مشتری می‌شد.

  • محدودیت‌های بنیادین:

    1. پرهزینه بودن: هزینه استخدام بازرسان، هزینه ضایعات و هزینه دوباره‌کاری بسیار بالا بود.

    2. غیر مؤثر بودن: بازرسی ۱۰۰ درصدی عملاً غیرممکن و مستعد خطای انسانی است. همیشه تعدادی محصول معیوب از دست بازرسان فرار می‌کردند.

    3. عدم پیشگیری: این مدل هیچ کاری برای جلوگیری از تولید اقلام معیوب انجام نمی‌داد. این رویکرد به جای "پیشگیری از آتش"، بر "خاموش کردن آتش" تمرکز داشت.

    4. تضاد ذاتی: این مدل یک تضاد مخرب بین واحد تولید (که هدفش افزایش کمیت بود) و واحد بازرسی (که هدفش افزایش کیفیت بود) ایجاد می‌کرد.

عصر دوم: کنترل کیفیت آماری (Statistical Quality Control - SQC) - دهه‌های ۱۹۲۰ تا ۱۹۴۰

  • پارادایم حاکم: "ما نمی‌توانیم کیفیت را بازرسی کنیم، باید آن را کنترل کنیم."

  • زمینه تاریخی: مهندسان و آماردانان در شرکت‌هایی مانند Bell Laboratories به این نتیجه رسیدند که بازرسی ۱۰۰ درصدی، راه‌حلی ناکارآمد است. آن‌ها به دنبال راهی علمی برای مدیریت کیفیت بودند.

  • چهره‌های کلیدی:

    • والتر شوهارت (Walter Shewhart): او که به عنوان "پدر کنترل کیفیت آماری" شناخته می‌شود، مفهوم کلیدی "تغییرپذیری" (Variability) را معرفی کرد. او بین دو نوع تغییر تمایز قائل شد: تغییرات با دلیل عام (Common Cause Variation) که ذاتی فرآیند هستند، و تغییرات با دلیل خاص (Special Cause Variation) که ناشی از رویدادهای مشخص و قابل شناسایی هستند. ابداع بزرگ او، نمودارهای کنترل (Control Charts) بود که به مدیران اجازه می‌داد این دو نوع تغییر را از هم تشخیص داده و فرآیند را در یک حالت "تحت کنترل آماری" نگه دارند.

    • هارولد داج (Harold Dodge) و هری رومیگ (Harry Romig): آن‌ها تکنیک‌های نمونه‌گیری جهت پذیرش (Acceptance Sampling) را توسعه دادند که به جای بازرسی ۱۰۰ درصدی، امکان تصمیم‌گیری در مورد پذیرش یا رد یک انباشت کامل از محصول را بر اساس بازرسی یک نمونه کوچک فراهم می‌کرد.

  • منطق اصلی: کیفیت باید از طریق کنترل فرآیند مدیریت شود، نه صرفاً بازرسی محصول نهایی. با استفاده از ابزارهای آماری، می‌توانیم فرآیندها را پایش کرده و قبل از اینکه محصولات معیوب زیادی تولید شوند، اقدامات اصلاحی انجام دهیم. این یک گام بزرگ از واکنش به سمت پیشگیری بود.

  • نقاط قوت: کاهش چشمگیر هزینه‌های بازرسی، تصمیم‌گیری مبتنی بر داده به جای قضاوت شخصی، و تمرکز بر ثبات و پیش‌بینی‌پذیری فرآیند.

  • محدودیت‌ها: با وجود پیشرفت بزرگ، SQC عمدتاً یک ابزار تخصصی باقی ماند که توسط مهندسان و متخصصان کیفیت در کارخانه استفاده می‌شد. این رویکرد هنوز به یک فلسفه مدیریتی فراگیر در کل سازمان تبدیل نشده بود و تمرکز آن همچنان بر روی فرآیندهای تولید بود، نه سایر بخش‌های سازمان.

عصر سوم: تضمین کیفیت (Quality Assurance - QA) - دهه‌های ۱۹۵۰ تا ۱۹۷۰

  • پارادایم حاکم: "کیفیت وظیفه همه است، نه فقط واحد کنترل کیفیت."

  • زمینه تاریخی: این دوره، عصر بازسازی ژاپن پس از جنگ جهانی دوم و ظهور غول‌های کیفیت ژاپنی است. در حالی که صنایع آمریکا به موفقیت‌های خود مغرور بودند و کنترل کیفیت را یک ابزار فنی می‌دانستند، ژاپنی‌ها آن را به یک استراتژی رقابتی تبدیل کردند.

  • چهره‌های کلیدی (پدران جنبش کیفیت):

    • دبلیو. ادواردز دمینگ (W. Edwards Deming): این آماردان آمریکایی که در کشور خود مورد بی‌توجهی قرار گرفته بود، به ژاپن دعوت شد و مفاهیمی مانند "چرخه PDCA" (Plan-Do-Check-Act) و "۱۴ نکته برای مدیریت" را آموزش داد. فلسفه او بر بهبود مستمر، مسئولیت مدیریت ارشد و درک عمیق تغییرپذیری تأکید داشت.

    • جوزف ام. جوران (Joseph M. Juran): او بر جنبه مدیریتی کیفیت تأکید کرد و "سه‌گانه کیفیت" (Quality Trilogy) را معرفی کرد: برنامه‌ریزی کیفیت، کنترل کیفیت و بهبود کیفیت. او همچنین مفهوم "هزینه کیفیت" را رایج کرد که هزینه‌های ناشی از کیفیت پایین (ضایعات، دوباره‌کاری، گارانتی) را برجسته می‌کرد.

    • آرماند فایگنباوم (Armand Feigenbaum): او مفهوم "کنترل کیفیت جامع" (Total Quality Control) را معرفی کرد و معتقد بود که کیفیت باید از طراحی محصول تا خدمات پس از فروش در تمام سازمان جاری باشد.

    • کائورو ایشیکاوا (Kaoru Ishikawa): او ابزارهای ساده و کاربردی کیفیت (مانند نمودار استخوان ماهی یا علت و معلول) را برای استفاده توسط کارگران عادی ترویج کرد و بر مفهوم "حلقه‌های کیفیت" (Quality Circles) تأکید داشت که در آن گروه‌هایی از کارکنان به صورت داوطلبانه برای حل مشکلات کیفیت گرد هم می‌آمدند.

  • منطق اصلی: کیفیت باید در سیستم‌ها و فرآیندهای سازمان "تعبیه" شود. این رویکرد بسیار پیشگیرانه‌تر است و بر طراحی محصولات و فرآیندهای باکیفیت از همان ابتدا تمرکز دارد. هدف، اطمینان حاصل کردن از این است که سیستم‌ها قادر به تولید مداوم محصولات باکیفیت هستند. استانداردهایی مانند ISO 9000 محصول این تفکر هستند که بر مستندسازی و پیروی از فرآیندهای استاندارد تأکید دارند.

  • نقاط قوت: گسترش مفهوم کیفیت به تمام بخش‌های سازمان (از طراحی تا بازاریابی)، تأکید بر نقش حیاتی مدیریت ارشد، و تمرکز بر پیشگیری به جای اصلاح.

  • محدودیت‌ها: در برخی سازمان‌ها، تضمین کیفیت به یک فعالیت بوروکراتیک و کاغذبازی (مستندسازی بیش از حد) تبدیل شد و روح بهبود مستمر در آن گم شد.

عصر چهارم: مدیریت کیفیت جامع (Total Quality Management - TQM) - دهه ۱۹۸۰ تا اواسط ۱۹۹۰

  • پارادایم حاکم: "کیفیت یک استراتژی رقابتی و یک فرهنگ سازمانی است."

  • زمینه تاریخی: در دهه ۱۹۸۰، صنایع غربی با بحران رقابت‌پذیری در برابر محصولات باکیفیت و ارزان ژاپنی مواجه شدند. این امر منجر به مطالعه عمیق و پذیرش گسترده فلسفه‌های مدیریتی ژاپنی شد. TQM در واقع نام غربی‌شده‌ی همان رویکردی بود که ژاپنی‌ها سال‌ها آن را پیاده‌سازی کرده بودند.

  • منطق اصلی: TQM یک فلسفه مدیریتی جامع است که به دنبال بهبود مستمر در کیفیت محصولات، خدمات و فرآیندها با مشارکت تمام کارکنان و با هدف نهایی جلب رضایت مشتری است. TQM دیگر یک برنامه یا ابزار نیست، بلکه یک فرهنگ است.

  • ارکان کلیدی TQM:

    1. تمرکز بر مشتری (Customer Focus): درک و برآورده ساختن نیازهای حال و آینده مشتریان، هدف اصلی سازمان است.

    2. مشارکت همگانی (Total Employee Involvement): تمام کارکنان، از مدیرعامل تا کارگر خط تولید، در فرآیند بهبود کیفیت مسئول و مشارکت‌جو هستند. (توانمندسازی)

    3. تفکر فرآیندمحور (Process-Centered): تمرکز بر بهبود فرآیندها، زیرا فرآیندهای خوب به نتایج خوب منجر می‌شوند.

    4. بهبود مستمر (Continuous Improvement - Kaizen): همیشه راهی برای بهتر انجام دادن کارها وجود دارد. بهبود یک سفر بی‌پایان است، نه یک مقصد.

    5. تصمیم‌گیری مبتنی بر واقعیت (Fact-Based Decision Making): استفاده از داده‌ها و ابزارهای آماری برای تصمیم‌گیری به جای اتکا به شهود.

    6. رهبری متعهد (Committed Leadership): حمایت و تعهد کامل مدیریت ارشد، پیش‌نیاز اصلی موفقیت TQM است.

  • نقاط قوت: ایجاد یک فرهنگ یکپارچه و مشتری‌محور، افزایش چشمگیر کیفیت و بهره‌وری، و بهبود روحیه و مشارکت کارکنان.

  • محدودیت‌ها: پیاده‌سازی TQM نیازمند یک تحول فرهنگی عمیق و زمان‌بر است. بسیاری از شرکت‌ها به دلیل عدم تعهد واقعی مدیریت یا انتظار نتایج سریع، در پیاده‌سازی آن شکست خوردند.

دوران معاصر: بهینه‌سازی و دیجیتالی‌سازی کیفیت (از اواسط ۱۹۹۰ به بعد)

با تثبیت اصول TQM، رویکردهای جدیدی ظهور کردند که بر بهینه‌سازی دقیق‌تر فرآیندها و استفاده از فناوری‌های نوین تمرکز داشتند.

۱. شش سیگما (Six Sigma)

  • ایده اصلی: این متدولوژی که توسط موتورولا در دهه ۱۹۸۰ توسعه یافت و توسط جنرال الکتریک به شهرت رسید، یک رویکرد بسیار ساختاریافته و داده‌محور برای کاهش تغییرپذیری و حذف تقریباً کامل خطاها از فرآیندهاست. هدف رسیدن به سطحی از کیفیت است که در آن تنها ۳.۴ خطا در هر میلیون فرصت رخ دهد.

  • روش‌شناسی: شش سیگما از یک فرآیند پنج مرحله‌ای به نام DMAIC (Define, Measure, Analyze, Improve, Control) برای بهبود فرآیندهای موجود استفاده می‌کند. این رویکرد به شدت بر استفاده از ابزارهای آماری پیشرفته و تربیت متخصصانی با عناوین کمربندهای رزمی (سبز، سیاه و استاد کمربند سیاه) متکی است.

۲. مدیریت ناب (Lean Management)

  • ایده اصلی: این فلسفه که از سیستم تولید تویوتا (Toyota Production System - TPS) نشأت گرفته، بر حذف اتلاف (Muda) در تمام اشکال آن تمرکز دارد. هر فعالیتی که برای مشتری ارزش ایجاد نمی‌کند، به عنوان اتلاف شناخته شده و باید حذف شود.

  • مفاهیم کلیدی: تولید بهنگام (JIT)، جریان ارزش (Value Stream Mapping)، و کایزن ( بهبود مستمر).

۳. ناب شش سیگما (Lean Six Sigma)

این رویکرد، قدرت شش سیگما (در کاهش تغییرپذیری و خطاها) را با قدرت مدیریت ناب (در حذف اتلاف و افزایش سرعت) ترکیب می‌کند تا یک متدولوژی بهبود فرآیند جامع و قدرتمند ایجاد کند.

آینده: کیفیت ۴.۰ (Quality 4.0)

  • پارادایم حاکم: "کیفیت، هوشمند، متصل و پیش‌بینانه خواهد بود."

  • زمینه تاریخی: ما در میانه انقلاب صنعتی چهارم هستیم که با همگرایی فناوری‌های دیجیتال مانند هوش مصنوعی (AI)، اینترنت اشیاء (IoT)، کلان‌داده (Big Data) و یادگیری ماشین (Machine Learning) تعریف می‌شود.

  • منطق اصلی: کیفیت ۴.۰، کاربرد این فناوری‌های دیجیتال برای متحول کردن مدیریت کیفیت است.

  • نمونه‌های کاربردی:

    • نگهداری و تعمیرات پیش‌بینانه (Predictive Maintenance): سنسورهای IoT بر روی تجهیزات نصب می‌شوند و داده‌ها را به یک سیستم AI ارسال می‌کنند. این سیستم می‌تواند قبل از وقوع خرابی، آن را پیش‌بینی کرده و هشدارهای لازم را صادر کند.

    • بازرسی بصری خودکار (Automated Visual Inspection): الگوریتم‌های بینایی ماشین می‌توانند با دقتی بسیار بالاتر از انسان، عیوب سطحی محصولات را در خط تولید شناسایی کنند.

    • تحلیل پیش‌بینانه کیفیت (Predictive Quality Analytics): با تحلیل کلان‌داده‌های جمع‌آوری شده از سراسر زنجیره تأمین، می‌توان عواملی را که منجر به مشکلات کیفیت در آینده می‌شوند، شناسایی و به صورت پیشگیرانه برطرف کرد.

  • تغییر نقش متخصص کیفیت: در عصر کیفیت ۴.۰، نقش متخصصان کیفیت از حل‌کننده مشکلات به دانشمند داده (Data Scientist) و تحلیلگر سیستم تغییر خواهد کرد.

نتیجه‌گیری: از جداسازی تا یکپارچگی هوشمند

سیر تحول مدیریت کیفیت، داستانی الهام‌بخش از یادگیری و تکامل است. ما از یک رویکرد ابتدایی و پرهزینه "جداسازی" خوب‌ها از بدها (بازرسی) شروع کردیم. سپس آموختیم که باید فرآیندها را با ابزارهای علمی "کنترل" کنیم (SQC). در گام بعدی، دریافتیم که کیفیت باید در کل سیستم "تضمین" شود و مسئولیت همه باشد (QA). این درک به یک فلسفه مدیریتی جامع به نام "مدیریت کیفیت جامع" (TQM) بالغ شد که بر فرهنگ، مشتری و مشارکت همگانی تأکید داشت.

امروز، ما در آستانه یک تحول بزرگ دیگر ایستاده‌ایم. کیفیت ۴.۰ با بهره‌گیری از قدرت داده و هوش مصنوعی، نویدبخش آینده‌ای است که در آن کیفیت دیگر نه واکنشی و نه حتی پیشگیرانه، بلکه پیش‌بینانه (Predictive) خواهد بود. سیستم‌ها خودشان را پایش خواهند کرد، خودشان را اصلاح خواهند نمود و قبل از آنکه مشکلی به وجود آید، ما را آگاه خواهند ساخت. این، نهایت تکامل در سفری است که با یک ذره‌بین ساده در دست یک بازرس خسته آغاز شد.

 

سوالات متداول سیر تحول مدیریت کیفیت : از بازرسی تا تعالی سازمانی و کیفیت 4.0

این دو مفهوم اغلب با هم اشتباه گرفته می‌شوند، اما تفاوت کلیدی دارند:

کنترل کیفیت (QC) یک فعالیت واکنشی و محصول-محور است. هدف آن، شناسایی عیوب در محصولات پس از تولید (یا در حین تولید) است. ابزارهای QC مانند بازرسی و تست، به دنبال یافتن مشکلات هستند.

تضمین کیفیت (QA) یک فعالیت پیشگیرانه و فرآیند-محور است. هدف آن، طراحی و پیاده‌سازی سیستم‌ها و فرآیندهایی است که از بروز عیوب جلوگیری می‌کنند. فعالیت‌های QA شامل ممیزی فرآیند، تدوین استانداردها و آموزش کارکنان است.

به طور خلاصه، QC می‌پرسد: "آیا این محصول درست کار می‌کند؟" در حالی که QA می‌پرسد: "آیا فرآیندهای ما به گونه‌ای طراحی شده‌اند که به طور مداوم محصول درست تولید کنند؟"
قطعاً. کیفیت ۴.۰ جایگزین اصول بنیادی TQM یا شش سیگما نمی‌شود، بلکه آن‌ها را تقویت و تسریع می‌کند.

TQM یک فرهنگ است که بر تمرکز بر مشتری و مشارکت کارکنان تأکید دارد. این فرهنگ، پیش‌نیاز اصلی برای موفقیت هر ابتکار فناورانه‌ای است. بدون فرهنگ بهبود مستمر، بهترین ابزارهای کیفیت ۴.۰ نیز بی‌اثر خواهند بود.

شش سیگما یک متدولوژی ساختاریافته برای حل مسئله و کاهش تغییرپذیری فراهم می‌کند. ابزارهای کیفیت ۴.۰ (مانند کلان‌داده) می‌توانند داده‌های بسیار غنی‌تری را برای پروژه‌های DMAIC فراهم کرده و تحلیل‌ها را دقیق‌تر و سریع‌تر کنند.

به عبارت دیگر، کیفیت ۴.۰، موتور دیجیتالی است که بر روی شاسی فرهنگی TQM و با نقشه راه متدولوژیک شش سیگما حرکت می‌کند.
پیاده‌سازی مدیریت کیفیت نیازی به بودجه‌های کلان یا دپارتمان‌های بزرگ ندارد. کسب‌وکارهای کوچک می‌توانند با تمرکز بر اصول کلیدی شروع کنند:

صدای مشتری را بشنوید: به طور منظم از مشتریان خود بازخورد بگیرید. از نظرسنجی‌های ساده، بررسی‌های آنلاین و حتی مکالمات مستقیم استفاده کنید تا بفهمید "کیفیت" از نظر آن‌ها چه معنایی دارد.

فرآیندهای کلیدی خود را بشناسید: یک نمودار ساده از فرآیندهای اصلی خود (از دریافت سفارش تا تحویل محصول) ترسیم کنید. این کار به شما کمک می‌کند تا گلوگاه‌ها و نقاطی را که احتمال بروز خطا در آن‌ها زیاد است، شناسایی کنید.

کارکنان خود را درگیر کنید: از کارکنان خود که در خط مقدم کار هستند، برای شناسایی مشکلات و ارائه راه‌حل‌ها کمک بگیرید. جلسات طوفان فکری کوتاه و منظم (مانند "حلقه‌های کیفیت" کوچک) می‌تواند بسیار مؤثر باشد.

بر روی یک یا دو مشکل کلیدی تمرکز کنید: سعی نکنید همه چیز را یک‌باره حل کنید. با استفاده از اصل پارتو (قانون ۸۰/۲۰)، مهم‌ترین مشکلی را که بیشترین تأثیر را بر کیفیت یا رضایت مشتری دارد، شناسایی کرده و بر روی حل آن تمرکز کنید.

یک فرهنگ بهبود مستمر ایجاد کنید: این ذهنیت را ترویج دهید که همیشه راهی برای بهتر انجام دادن کارها وجود دارد. از اشتباهات درس بگیرید و موفقیت‌های کوچک را جشن بگیرید.
افزودن دیدگاه جدید

Restricted HTML

  • تگ‌های HTML مجاز: <a href hreflang> <em> <strong> <cite> <blockquote cite> <code> <ul type> <ol start type> <li> <dl> <dt> <dd> <h2 id> <h3 id> <h4 id> <h5 id> <h6 id>
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
  • Web page addresses and email addresses turn into links automatically.